الشيخ المنتظري
478
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
طورى خداوند عالم را توصيف كنند كه گويا او را با دو چشم ظاهرى ديده است ; حضرت امير ( عليه السلام ) در حالى كه از اين خواسته غضبناك شده بود ، دستور اجتماع مردم را داده و پس از اجتماع مردم با حالت غضب آلودى به منبر رفتند و شروع به ايراد سخن كردند . سخنان موضوع درس امروز جملاتى است كه خطاب به سؤال كننده صادر شده است . لزوم اقتدا به قرآن و سنّت در خداشناسى « فَانْظُرْ اَيُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ ، وَاسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ » ( پس اى سؤال كننده بنگر هر صفتى از صفات خدا را كه قرآن تو را بدان راهنمايى كرده بپذير ، و از نور هدايت قرآن روشنايى بگير . ) قصد سؤال كننده اين بود كه حضرت طورى خدا را تعريف كند كه به ذات خدا احاطه پيدا كند ، و مقصود حضرت هم اين است كه : احاطه پيدا كردن به ذات و صفات خداوند براى بنده اى كه معلول حقّ است از محالات است ، هيچ وقت معلول نمىتواند به علّت احاطه پيدا كند ; انبياء و اولياىِ خدا هم با وجود اين كه از مقرّبان درگاه خدا هستند ، ولى در عين حال معلول حقّ اند و نمىتوانند به كنه ذات و صفات خدا احاطه پيدا كنند . درك اين مطلب شايد براى خيلى از كسانى كه جزو خواص هستند مشكل باشد كه چطور مثلاً نبىّ اكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) يا حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نمىتوانند بر ذات خدا و يا صفات او احاطه پيدا كنند ، در صورتى كه جواب چنين استبعادى اين است كه نبىّ مكرّم اسلام ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هرچند متقرّب الى اللّه است امّا بالاخره معلول حقّ مىباشد ، معلول متناهى است و ذات و صفاتِ حقّ غيرمتناهى ، و احاطه متناهى بر غيرمتناهى از محالات است . سخن حضرت امير ( عليه السلام ) به سؤال كننده اين است كه : بنده خوب خدا كسى است